میدونی، من و تو میگیم فلان استاد بد اخلاقه، یارو برای ما خودش رو میگیره. ولی باور کن گاهی حق داره. من به اون استاد حق میدم که یک ترم گلوی خودش رو پاره کرده که ما ها یاد بگیریم با پایپ لاین و فیلتر های لینوکس کار کنیم، یک ترم چهار بار توضیح داده فایلهای استاندارد لینوکس یعنی چی، مثالاش چیه، و بعد از چهل و یکی شاگردش، فقط هفت نفر بالای پنجاه درصد نمره رو آوردن، من بهش حق میدم که باهات بد اخلاق باشه بعد از دو تا امتحان. من بهش حق میدم که وقتی دم دفترش واستادی که باهاش حرف بزنی و فکرش به بحث با یکی دیگه مشغوله، با دست بهت بگه برو اون ور. من اگر باشم، همین که نیومده در رو تو صورتم بکوبه بهم، من ازش ممنون م. عزیز من، یه ترم درس داده، نصف کلاساش رو که نیومدی، سه بار برات توضیح دادم باز نتونستی پنجاه درصد نمره بگیری، به خدا نباید انتظار داشته باشی استاد بیاد لپت رو هم بوس کنه...
Thursday, May 19, 2011
۲۴۷ - حکمت پیشرفت کشور چین
ببینین، همه قبول داریم که هیچ کاری بدون دلیل انجام نمیشه. یکی از این کار ها پیشرفت کشور چینه.
دیشب که رفته بودیم شام بیرون، شش نفر بودیم که همه کوکاکولا رو به پپسی ترجیح میدن، بعد بحث بود که چرا تو آمریکا و اروپا پپسی به کوکا ترجیح داره در حالت کلی. بعد یهو با یه جدیتی وو برگشت گفت که ، نه ما تو چین فقط کوکا میخوریم.
بعد خب این جوری بود که بالاخره هر پیشرفتی حکمتی داره دیگه. این ها هم پپسی نمیخورن، خب پیشرفت میکنن دیگه.
دیشب که رفته بودیم شام بیرون، شش نفر بودیم که همه کوکاکولا رو به پپسی ترجیح میدن، بعد بحث بود که چرا تو آمریکا و اروپا پپسی به کوکا ترجیح داره در حالت کلی. بعد یهو با یه جدیتی وو برگشت گفت که ، نه ما تو چین فقط کوکا میخوریم.
بعد خب این جوری بود که بالاخره هر پیشرفتی حکمتی داره دیگه. این ها هم پپسی نمیخورن، خب پیشرفت میکنن دیگه.
Tuesday, May 17, 2011
Monday, May 16, 2011
۲۴۵ - امینی بودن و بزرگ ترین اشکال ش
داستان از اون جا شروع شد که یک بار تو یک جمع فامیلی، عموی بزرگ من، گفت که «آدم باید سعی کنه هر کاری که میکنه، توش بهترین باشه. حتی اگر سوپور یه خیابونه، باید جوری باشه که بقیه بیان بگن به به خیابونی که دست فلانی ه چقدر تمیزه.»
من کسی هستم که از بقیه ی امینی ها دور افتادم، اما با خاطراتی که ازشون بهم رسیده، حرفایی که بابام زده برام، به این رسیدم که گویا پایه ی تربیت همه ی بچه های این خانواده همین جمله ست. هر کدوم هر جا هر چی شدن، زور میزنن که بهترین باشن. زحمت میکشن که بهترین باشن.
خب من هم به هر حال تربیت م بخشی ش مال پدرمه. و پس بخشی ش از این حرف تاثیر میگیره. زور میزنم که بهترین باشم، تو کاری که میکنم، گاهی میشه، گاهی هم نمیشه.
حالا مسئله از همین جا شروع میشه.
این چند وقت که ذهنم شروع کرده با دور تند تر کار کردن، که در نوع خودش موهبتی محسوب میشه، خیلی فکر کردم رو این رفتارم. دیدم خیلی جاها خوبه، خیلی هم خوبه. پیش میبرتم تو زندگی. ولی وقتی تو روابط انسانی وارد میشه، گاهی آدم های دور و برم رو واقعن اذیت میکنه. مامانم زیاد از من شاکی شده سر این رفتار ها. میگه عصبی م، برو اون اتاق، من میخوام «بهترین بچه» باشم، وای میستم میگم «نه، ببخشید» خلاصه آخر قرمز که شد بالاخره میفهمم باید بیام بیرون از اتاق. حال یکی رو هی میپرسم، که نشون بدم دوست خوبی م، بعد از این زیاد حال پرسیدن خب حالش بهم میخوره. میام رفاقت کنم در حق هیراد، انقدر میگم درس بخون پاس شی، به لج من هم شده درس نمیخونه گاهی. میام رفاقت کنم در حق اون یکی، میگم یکم هی با این دختر اون دختر نگرد، بدترش میکنه.
خلاصه اینکه، نشونه ها حاکی از اینه که این تلاش برای بهترین دوست بودن، اگر کنترل نشه، به گند کشیده میشه سیستم، و حال همه رو میگیره یا نتیجه ی مورد نظر رو نداره. پس یواش یواش از دوست بودن هم ممکنه در بیای، چه برسه بهترین بودن. چون گاهی برای بهترین دوست بودن، کاری نکردن درسته!
دارم روش کار میکنم، چند وقتی داره میشه که دارم روش کار میکنم. چند ماه.
فقط امشب یهو خواستم بگم که، دارم روش کار میکنم. گفتم بگم ایرادم رو میدونم، و در جهت حل ش براومدم! ( بالاخره اخلاق مهندسی ه دیگه. )
من کسی هستم که از بقیه ی امینی ها دور افتادم، اما با خاطراتی که ازشون بهم رسیده، حرفایی که بابام زده برام، به این رسیدم که گویا پایه ی تربیت همه ی بچه های این خانواده همین جمله ست. هر کدوم هر جا هر چی شدن، زور میزنن که بهترین باشن. زحمت میکشن که بهترین باشن.
خب من هم به هر حال تربیت م بخشی ش مال پدرمه. و پس بخشی ش از این حرف تاثیر میگیره. زور میزنم که بهترین باشم، تو کاری که میکنم، گاهی میشه، گاهی هم نمیشه.
حالا مسئله از همین جا شروع میشه.
این چند وقت که ذهنم شروع کرده با دور تند تر کار کردن، که در نوع خودش موهبتی محسوب میشه، خیلی فکر کردم رو این رفتارم. دیدم خیلی جاها خوبه، خیلی هم خوبه. پیش میبرتم تو زندگی. ولی وقتی تو روابط انسانی وارد میشه، گاهی آدم های دور و برم رو واقعن اذیت میکنه. مامانم زیاد از من شاکی شده سر این رفتار ها. میگه عصبی م، برو اون اتاق، من میخوام «بهترین بچه» باشم، وای میستم میگم «نه، ببخشید» خلاصه آخر قرمز که شد بالاخره میفهمم باید بیام بیرون از اتاق. حال یکی رو هی میپرسم، که نشون بدم دوست خوبی م، بعد از این زیاد حال پرسیدن خب حالش بهم میخوره. میام رفاقت کنم در حق هیراد، انقدر میگم درس بخون پاس شی، به لج من هم شده درس نمیخونه گاهی. میام رفاقت کنم در حق اون یکی، میگم یکم هی با این دختر اون دختر نگرد، بدترش میکنه.
خلاصه اینکه، نشونه ها حاکی از اینه که این تلاش برای بهترین دوست بودن، اگر کنترل نشه، به گند کشیده میشه سیستم، و حال همه رو میگیره یا نتیجه ی مورد نظر رو نداره. پس یواش یواش از دوست بودن هم ممکنه در بیای، چه برسه بهترین بودن. چون گاهی برای بهترین دوست بودن، کاری نکردن درسته!
دارم روش کار میکنم، چند وقتی داره میشه که دارم روش کار میکنم. چند ماه.
فقط امشب یهو خواستم بگم که، دارم روش کار میکنم. گفتم بگم ایرادم رو میدونم، و در جهت حل ش براومدم! ( بالاخره اخلاق مهندسی ه دیگه. )
Sunday, May 15, 2011
۲۴۴ - دور باطل
یه حسی هست، میگه اگر بخوام فلان کار رو انجام بدم، باید باور کنم که میتونم.
بعد میگه اگر بخوام باور کنم، باید قبلن انجامش داده باشم.
بعد باز اگر قرار بوده انجامش بدم، باور میخواستم، باز باز باز باز...
تو این دور باطل میفتیم، خیلی بده. باید یه جایی، یه روزی، یکیش رو تامین کنیم، یه روزی باید صبح که چشممون رو باز میکنیم، خودمون رو باور داشته باشیم. یا یه روزی باید بدون باور زور بزنیم و کار رو انجام بدیم، تا بتونیم بیفتیم تو این یکی حلقه.
من خودم رو باور دارم، پس تو این کار موفق میشم.
من تو اون کار موفق شدم پس خودم رو باور دارم.
بعد هی هی هی هی.
یه روزی باید خودمون رو موفق کنیم.
بعد میگه اگر بخوام باور کنم، باید قبلن انجامش داده باشم.
بعد باز اگر قرار بوده انجامش بدم، باور میخواستم، باز باز باز باز...
تو این دور باطل میفتیم، خیلی بده. باید یه جایی، یه روزی، یکیش رو تامین کنیم، یه روزی باید صبح که چشممون رو باز میکنیم، خودمون رو باور داشته باشیم. یا یه روزی باید بدون باور زور بزنیم و کار رو انجام بدیم، تا بتونیم بیفتیم تو این یکی حلقه.
من خودم رو باور دارم، پس تو این کار موفق میشم.
من تو اون کار موفق شدم پس خودم رو باور دارم.
بعد هی هی هی هی.
یه روزی باید خودمون رو موفق کنیم.
Special thanks to GG. Who made me think on these again! :D
Wednesday, May 11, 2011
۲۴۳ - فیلم
هیراد داره فیلم میبینه.
10 things I hate about you.
این یادم اومد.
But mostly I hate the way I don't hate you — Not even close, not even a little bit, not even at all
۲۴۲ - قول
ممنون که سر قولت واستادی.
ممنون که میگذاری تا آخر آخر آخرش راه م رو برم.
ممنون که میگذاری کاری رو بکنم که هر کسی نمیتونه بکنه.
ممنون که شخصیت م رو متمایز میکنی.
:)
ممنون که میگذاری تا آخر آخر آخرش راه م رو برم.
ممنون که میگذاری کاری رو بکنم که هر کسی نمیتونه بکنه.
ممنون که شخصیت م رو متمایز میکنی.
:)
Subscribe to:
Posts (Atom)