Thursday, September 9, 2010

۱۳۶ - نوشتن نیجریه ای

دیروز بود، با قدرت و دوستش سوار ترم بودیم. داشتن با هم انگلیسی حرف میزدن. ۵ دقیقه حرف زدن و من فقط یک جمله رو تشخیص دادم! این از حرف زدنشون.
حالا رفتم صفحه صورت کتاب ( بخوانید فیس بوک )‌ بشیر ( یک نیجریه ای دیگه!) میبینم دختره براش کامنت داده به شرح زیر.
what did u bring back 4rm 9ja 4 me?
بعد من همین جور انگشت به دهان که این چی خونده میشه. بعد از زحمات فراوان، فهمیدم نوشته
What did you bring back from Nigeria for me?

Wednesday, September 8, 2010

۱۳۵ - Chalim II

این سیاه ها که از کل زندگی فقط موسیقی رو درک میکنن. البته انصاف داشته باشیم، واقعن این کارن.
یادمه اولین باری که ترم پیش با گابریل و ترون بیرون بودیم، آخر خونه ترون سر در آوردیم که گابریل بهمون نشون بده Sauce Kid کیه. گویا یک رپر معروف نیجریه ای هستش این آقاهه. وجه تسمیه اش هم اینه که سس همه چیز رو خوشمزه میکنه.
بعد هی اون ها میگفتن، ما میگفتیم. کلن همشون با آهنگای ایرانی حال میکردن. یک رابرتی هست، فقط سر کلاس هدفونش برداشته میشه. یک بار براش همای گذاشتم، رفتم آسمون. دیگه برنمیگشت که.
حالا این بار دیدم بیکارم، کلیپ این آهنگ مذکور در تیتر رو از روی یوتیوب به گابریل لینک دادم. البته خودم در حد ۱ درصد این آهنگ رو تایید میکنم، اون هم به خاطر همون یک دونه خواننده پرسابقه اش که واقعن تیکه ای که میخونه استاندارد تر از بقیه است.
حالا گابریل دیده، کلن تعطیل کرده رفته مثل اینکه.
گویا با همین وضع ادامه بدم، از هرچیزی که خوشم نمیاد هم مثال بزنم، پیروزی نهایی از آن خودمه.

Sunday, September 5, 2010

۱۳۴ - داغون

وقتی با turkish میایم، داره به ترکی میگه چیا باید موقع بلند شدن و نشستن خاموش باشه، میگه «ام پی اوچ جاهاز» یعنی دستگاه MP3. بعد خب من فکر میکردم وضعشون خیلی درامه.
الآن تو یک سایتی یک تبلیغ مجاری بود، اومد PS3 رو نشون داد گفت «پی اش هاروماش» بعد من موندم که این ها، به تلفظ حرف هم دیگه رحم نمیکنن!

۱۳۳ - گوگل خدمت گذار

این که تلفن به آمریکا و کانادا مجانی خیلی دوست دارم.

۱۳۲ - تکنولوژی

خب، همه میدونن که من یک پسر دایی و دختر داییم آمریکان، و اساسن از اول عمرم ندیدمشون. اساسن تا سال قبل همین موقع که نه ما اون ها رو میشناختیم، نه اون ها مارو. تا داییم از طریق فیسبوک در جستجوی پدرشون ( که هنوز هم پیدا نشده‌ !! ) یافتشون.
حالا، از پارسال داریم شاد و خوشحال میچتیم. حالا یک هو پسردایی اعلام کرده که بالاخره لپ تاپش درست درمون شده و میخواد بیاد اسکایپ، که حرف بزنیم. حالا قضیه شده مثل اون وقتی که قراره فلان فامیلت رو برای بار اول ببینی. منتهی این بار یکم.....

Saturday, September 4, 2010

۱۳۱ - چت پر بار

دارم با سینا چت میکنم. یک چیزی میگم.
اون زیر ده بار عبارت «سینا is typing ... » چشمک میزنه. هی یک چیزی میزنه، پاک میکنه. هی دوباره.... خلاصه بعد ده بار به این نتیجه میرسه که باید بگه «زکی!»

Friday, September 3, 2010

۱۳۰ - ماشین / خیابان

واستاده بودم کنار خیابون، حواسم نبود. نمیدونم چرا وقتی شماره انداز پیاده شرق-غرب ۰ شد، من شروع کردم به رفتم از جنوب به شمال. یک ماشین هم از همون لحظه حرکت کرده بود. بد بخت خیلی هول کرد. همچین بوق زد، من دویدم برگشتم عقب. بعد هم سریع گم و گور شدم تو کوچه پس کوچه ها. گفتم یهو میاد دنبالم، میزنتم. حالا بیا جمعش کن.

خلاصه از بیخ گوشم گذشت دیگه!