تو كه بلد نیستی دنبال چیزی كه میخوای بری، بی جا میكنی چیزی رو میخوای كه باید براش بدویی تو زندگیت.
Friday, August 12, 2011
285
The Internet's not written in pencil, Mark, it's written in ink! And you published that Erica Albright was a bitch .....
{ The Social Network }
{ The Social Network }
284 - Original Quote
خیلی ساده ست قضیه. اگر به حقیقت احترام بگذاری، حقیقت رفته رفته شكلی میگیره كه احترام تو رو نگه داره. ولی اگر به حقیقت احترام نگذاری، اگر هر روز دروغ دیگه ای بتراشی كه بتونی خودت رو نگه داری تو جایی كه هستی، یه روزی همه ی حقایقی كه پنهان كردی، همه ی حقایقی كه تحریف كردی، از یقه میگیرنت، پشت به دیوار نگه ت میدارن. و اون موقع ست كه نمیدونی از كجا باید در بری. اگر همین جوری از حقیقت فرار كنی حقیقت باهات دشمن میشه. ولی وقتی باهاش كنار میای و میگذاری كه همه ببینن كه این تویی، یاد میگیری چجوری پیش بری و حقیقت چجوری به نفع تو میتونه بشه.
"هر روزی كه از حقیقت فرار كنی، داری اشتباهت رو دنبال خودت میكشی. یك بار برای همیشه باهاش روبرو شو."
همین.
"هر روزی كه از حقیقت فرار كنی، داری اشتباهت رو دنبال خودت میكشی. یك بار برای همیشه باهاش روبرو شو."
همین.
Friday, August 5, 2011
283
Brothers fight, old friends rip off each others ears, it's a crazy world Earl.
{ My Name is Earl }
{ My Name is Earl }
Friday, July 15, 2011
۲۸۲ - مریضی
یه مشکل هست که خیلی ها چشمشون داره، میگن طرف چشمش آستیکمات ه. اینا تو دید با خط های موازی مشکل دارن.
من تازه فهمیدم ذهنم آستیکمات ه. یعنی خیلی جدی، تو تفکرات م با خط های موازی مشکل دارم. مثلن اگر دو تا خط موازی رو تو ذهنم تصور کنم، حتمن باهاشون مشکل پیدا میکنم!
پ. ن. : سفرنامه ی استانبول به زودی!
من تازه فهمیدم ذهنم آستیکمات ه. یعنی خیلی جدی، تو تفکرات م با خط های موازی مشکل دارم. مثلن اگر دو تا خط موازی رو تو ذهنم تصور کنم، حتمن باهاشون مشکل پیدا میکنم!
پ. ن. : سفرنامه ی استانبول به زودی!
Thursday, July 14, 2011
Sunday, July 3, 2011
۲۸۰ - موسیقی و خانه
میرسم خونه، سیم یک-یک رو از تو ماشین میارم با خودم. به بابام میگم سیستم گوش دادی؟ میگه نه. میگم خب بشین گوش بده. براش چند تا آهنگ میگذارم، از آروم به تند. میرم میرسم به تاکسیسیتی! با یه جدیتی میگه «به به، عجب صدایی!» یکم نگاهش میکنم. میپرسم «جدی میگی یا شوخی میکنی؟» میگه «نه بابا. صداش خوبه، کارش هم خوبه دیگه. تعارف که نداریم!»
خلاصه به همین صورت ه که من و بابام خیلی جدی میشینیم، کابل یک-یک وصل میشه به سینمای خانواده و سیستم آو ا داون به صورت خیلی جدی تو خونه پخش میشه.
گفتم در جریان باشین، یک سنگر دیگه پیش رفتم.
خلاصه به همین صورت ه که من و بابام خیلی جدی میشینیم، کابل یک-یک وصل میشه به سینمای خانواده و سیستم آو ا داون به صورت خیلی جدی تو خونه پخش میشه.
گفتم در جریان باشین، یک سنگر دیگه پیش رفتم.
Subscribe to:
Posts (Atom)